[عربي]كالعادة، هذه نظريتي الخاصة، وهي أنه إذا كان التبادل التجاري على هذا النحو، فسيبقى كذلك. قد تقول كتب الاقتصاد شيئًا مختلفًا. هذا رأيي الشخصي. أرجو تفهم ذلك.
الآن.
[فارس]مثل همیشه، این نظریه منحصر به فرد من است که اگر تجارت اینگونه باشد، آنگاه اینگونه خواهد بود. کتابهای درسی اقتصاد ممکن است چیز دیگری بگویند. این نظر شخصی من است. لطفاً درک کنید.
حالا.
[عربي]لنفترض الآن أن الناتج المحلي الإجمالي للدولة الأخرى، أ، يبلغ ١٠٠ دولار.
ولنفترض أن الناتج المحلي الإجمالي لبلدك، ج، يبلغ ١٠٠ ين ياباني.
لنفترض أن شخصًا في بلدك يستبدل عملته في بلده لشراء سلع في بلدك، ج. سعر الصرف هو ١ دولار = ٢ ين ياباني.
يأتي شخص من الدولة الأخرى، أ، إلى بلدك، ج، ومعه ٢ ين ياباني، ويشتري سلعًا بقيمة ٢ ين ياباني، ثم يعود إلى بلده.
يبلغ الناتج المحلي الإجمالي للدولة أ حاليًا ٩٩ دولارًا.
يبلغ الناتج المحلي الإجمالي للدولة ج حاليًا ١٠٢ ين ياباني.
[فارس]حالا، فرض کنید کشور دیگر، A، تولید ناخالص داخلی ۱۰۰ دلار دارد.
و فرض کنید کشور شما، J، تولید ناخالص داخلی ۱۰۰ ین دارد.
فرض کنید آن شخص در کشور شما، پول خود را در کشور خود مبادله میکند تا چیزهایی را در کشور شما، J، بخرد. نرخ ارز ۱ دلار = ۲ ین است.
شخصی از کشور دیگر، A، با ۲ ین به کشور شما، J، میآید، چیزی به ارزش ۲ ین میخرد و به کشور خود برمیگردد.
تولید ناخالص داخلی کشور A در حال حاضر ۹۹ دلار است.
تولید ناخالص داخلی کشور J در حال حاضر ۱۰۲ ین است.
[عربي]صحيح. تُستنزف الأموال. عندما تشتري سلعًا من دول أخرى عبر التجارة، قد يبدو الأمر غريبًا، لكن أموال بلدك تتدفق فعليًا إلى دول أخرى. ...حسنًا، ربما ظن بعضكم أن هذا هو الحال، لكن عندما ترونه بوضوح، ربما تتساءلون: ماذا؟!
...الآن.
لمن لاحظوا ذلك.
[فارس]... درسته. پول مکیده میشه. وقتی از طریق تجارت از کشورهای دیگه کالا میخرید، عجیبه، اما پول کشور خودتون در واقع به کشورهای دیگه جریان پیدا میکنه. ... خب، بعضی از شما ممکنه به طور مبهم فکر کرده باشید که احتمالاً اینطور بوده، اما وقتی اینقدر واضح میبینیدش، احتمالاً میگید... ها؟!
...حالا.
برای اونایی که متوجه شدن.
[عربي]...صحيح! بلدنا، اليابان. نحن نشتري كميات كبيرة من النفط من الشرق الأوسط! من الغريب أن كمية النقود التي يطبعها بنك اليابان تتناقص لسبب ما. إنها تتناقص... ولذا... يبدو أن الكثير من هذه الأموال موجود في الشرق الأوسط.
إذا جاء الشرق الأوسط إلى اليابان لشراء البضائع، ولم تُبَع الكثير من البضائع اليابانية، فلن تعود الأموال التي كان من المفترض أن تكون في اليابان. هذا ما يعنيه الأمر، أليس كذلك؟
[فارس]...درسته! کشور ما، ژاپن. ما نفت زیادی از خاورمیانه میخریم! عجیبه، اما به دلایلی، پول چاپ شده توسط بانک ژاپن در حال کاهشه. داره کاهش پیدا میکنه... و بنابراین... به نظر میرسه که مقدار زیادی از این پول در خاورمیانه هست.
اگر خاورمیانهایها برای خرید کالا به ژاپن بیان و مقدار زیادی از کالاهای ژاپنی فروخته نشه، پولی که باید تو ژاپن باشه، برنمیگرده. معنیش همینه، درسته؟
[عربي]بمعنى آخر، يشبه الأمر عدد رزم الأوراق النقدية في بلد المرء. إذا انخفض العدد الأمثل، فهذا يعني أن البلد يخسر في التجارة ويقلّ شراؤه. أما إذا ازداد، فهذا يعني أن البضائع تُباع في بلدان أخرى... هذا هو المعنى. قد يكون من الأفضل إجراء تعديلات حتى لا يتقلب هذا العدد أو يتغير في الوقت الراهن. ...حسنًا، لسنا متأكدين بعد، أليس كذلك؟
[فارس]به عبارت دیگر، مثل تعداد دستههای اسکناس در کشور خود فرد است. اگر عدد ایدهآل کاهش یابد، به این معنی است که کشور در تجارت و خرید ضرر میکند. اگر این عدد افزایش یابد، به این معنی است که کالاها در کشورهای دیگر فروخته میشوند... منظور همین است. شاید بهتر باشد تعدیلهایی انجام شود تا این عدد فعلاً نوسان یا تغییر نکند. ...خب، ما هنوز مطمئن نیستیم، نه؟
[عربي]إذن.
يبيع النفط ويحصل على الين الياباني. يعود إلى بلاده ويحوله إلى عملة ورقية.
ماذا لو كان مبلغ الصرف كبيرًا؟ ...همم... حينها سيطلب من دار سك العملة اليابانية طباعة أوراق نقدية بقيمة مبلغ الصرف... هكذا تسير الأمور، أليس كذلك؟ شركة النفط الكبرى تجني أرباحًا طائلة. إذن...
[فارس]خب، پس.
او نفت میفروشد و ین ژاپن دریافت میکند. به کشورش برمیگردد و آن را به پول کاغذی کشور خودش تبدیل میکند.
اگر مبلغ مبادله زیاد باشد چه؟ ...هوم... بعد از ضرابخانه ژاپن میخواهد که اسکناسهایی به ارزش مبلغ مبادله چاپ کند... اینجوری میشود، نه؟ این غول نفتی حسابی پول درمیآورد. خب...
[عربي]لكن ماذا عن البنوك؟ إنها تحتفظ بأوراق نقدية يابانية تساوي أرباحها من إصدارها. لهذا السبب لن تفلس. ...همم...هاه؟
إذا واجهتُ مشكلة، كيف أستبدل هذه الأوراق النقدية اليابانية؟ إذا ذهبتُ إلى اليابان وطلبتُ منهم استبدالها بأوراق نقدية من بلدي... هل سيوافقون؟ ...همم...هاه... على الأرجح لا، أليس كذلك؟ لأنهم لا يستطيعون طباعة عملة بلدهم. أريد أن أعطيهم إياها، لذا أحتاج إلى رصيد احتياطي للاستبدال، لذلك سأعطيهم ينًا يابانيًا، وفي المقابل سأطلب مبلغًا مكافئًا من عملة بلدكم، وهكذا دواليك. ...هاه؟ ...ما الذي يحدث هنا؟ هاه؟
[فارس]اما در مورد بانکها چطور؟ آنها اسکناسهای ژاپنی را به اندازه سود حاصل از اسکناسهای خودشان نگه میدارند. به همین دلیل است که ورشکست نمیشوند. ...ام...ها؟
اگر من در تنگنا قرار بگیرم، چگونه این اسکناسهای ژاپنی را مبادله کنم؟ اگر به ژاپن بروم و از آنها بخواهم که آنها را با اسکناسهای کشورم مبادله کنند... آیا آنها به من میدهند؟ ...ام...ها... احتمالاً نه، درست است؟ چون آنها نمیتوانند پول کشورشان را چاپ کنند. من میخواهم آنها را به آنها بدهم، بنابراین به یک صندوق ذخیره برای مبادله نیاز دارم، بنابراین به آنها ین ژاپن میدهم و در عوض مبلغ معادلی از پول کشور شما را درخواست میکنم، و غیره، و غیره، و غیره، و غیره، و غیره. ...ها؟ ...اینجا چه خبر است؟ ها؟
[عربي]هذا غير ممكن. لذا، يمكن لدار سك العملة اليابانية طباعة أوراق نقدية بقيمة سعر الصرف للبنوك. هذا أحد الحلول الممكنة. وعندما يفعلون ذلك... هل لاحظتم؟ يا للعجب، ما سيتبقى هو نفايات ورقية على شكل أكوام من أوراق الين الياباني. ستطفو هذه الأموال. أكوام من الأوراق النقدية اليابانية في ذلك البلد.
يا للعجب! هل هذا ممكن حقًا؟ ما زلت أفكر في الأمر. أعني، إذا طبعت دار سك العملة اليابانية قيمة سعر الصرف للبنوك، فسيتبقى الين الياباني. أكوام من أوراق الين الياباني ستبقى، أليس كذلك؟ ماذا نفعل بها؟
[فارس]این ممکن نیست. بنابراین ضرابخانه ژاپن میتواند اسکناسهایی به ارزش مبلغ مبادلهای برای بانکها چاپ کند. این یکی از راهحلهایی است که میتوانند اتخاذ کنند. و وقتی این کار را انجام دهند... متوجه شدهاید؟ وای، چیزی که باقی میماند، کاغذ باطله به شکل دستههایی از اسکناسهای ین ژاپن خواهد بود. این پول شناور خواهد شد. دستههایی از اسکناسهای ژاپنی در آن کشور.
وای. آیا این واقعاً ممکن است؟ با این حال، من هنوز در مورد آن فکر میکنم. منظورم این است که اگر ضرابخانه ژاپن مبلغ مبادلهای برای بانکها چاپ کند، ین ژاپن باقی میماند. دستههایی از اسکناسهای ین ژاپن فقط باقی میمانند، درست است؟ با آنها چه باید بکنیم؟
[عربي]إذا كان هذا هو الحال، فما هي التدابير الوقائية... همم... لا أعرف... ربما يمكننا الدفع بعملة البلد الآخر... لكن ذلك سيتطلب احتياطياً تجارياً مسبقاً، وبمجرد الانتهاء من إجراءات الصرف، ينتهي الأمر بالبلد الآخر بتوفير الين الياباني، أليس كذلك؟
[فارس]اگر اینطور باشد، اقدامات پیشگیرانه چیست... هوم... نمیدانم... شاید بتوانیم با ارز کشور دیگر پرداخت کنیم... اما این کار نیاز به یک ذخیره تجاری از قبل دارد و وقتی روال مبادله انجام شود، کشور دیگر در نهایت ین ژاپن را پسانداز میکند، درست است؟
[عربي]لو اقتصرنا على تسجيل عملية البيع والشراء، واقتصرت المعاملة على الأرقام، وكان هناك قانون دولي معترف به يسمح لدار سك العملة بطباعة المبلغ، لربما نجح الأمر... كإصدار شيك أو إيصال. تربح 100 من عملة الدولة الأخرى، وتخسر دولتك 200 وفقًا لسعر الصرف، بينما تربح الدولة الأخرى 100. يمكنها طباعة 100 من الربح، وفقًا للسجلات المحاسبية. أليس كذلك؟ كيف نتعامل مع المبلغ المفقود؟ همم... الأمر معقد ولا أفهمه جيدًا...
حسنًا، معلوماتي محدودة، لذا هذا مجرد تخمين، أليس كذلك؟
[فارس]اگر فقط خرید و فروش را در نظر میگرفتیم و معامله فقط اعداد بود و یک قانون شناختهشده بینالمللی وجود داشت که ضرابخانه میتوانست مبلغ را چاپ کند، شاید کار میکرد... مثل صدور چک یا چیزی شبیه رسید. شما ۱۰۰ از پول کشور دیگر را به دست میآورید. کشور شما ۲۰۰ از نرخ ارز را از دست میدهد. کشور دیگر ۱۰۰ سود میکند. آنها میتوانند ۱۰۰ از سود را چاپ کنند، فقط طبق دفاتر. آیا این درست است... چگونه باید با مبلغی که از دست رفته است برخورد کنیم؟ هوم... همه چیز پیچیده است و من واقعاً نمیفهمم...
خب، من خیلی آگاه نیستم، بنابراین این فقط یک حدس است، درست است؟
[عربي]من المرجح أن الدولة الشريكة التي حققت ربحًا من التجارة لديها كميات كبيرة من عملتها المتداولة داخل أراضيها. تُعاد هذه الكميات، أي أرباح التجارة، ويتم إنشاء مكتب استقبال مركزي لاسترداد الأرباح. بعد ذلك، تُحرق جميع الأموال الفائضة التي تُستلم عبر هذا المكتب. إذا فعلنا ذلك، ستتطابق الأرقام، أليس كذلك؟ وبهذه الطريقة، يسهل على الناس في الخارج فهم كيفية التخلص منها. ...همم...
بالطبع، هناك طرق لاستخدام الين الياباني الموجود في اليابان، مثل شراء مبانٍ أو شاحنات وإنفاقها. هذا هو الخيار البديل عن تحويله إلى نقد.
[فارس]کشور شریکی که از طریق تجارت سود برده است، احتمالاً پول رایج خود را در کشورش دارد. این پولهای سرگردان، یعنی سود حاصل از تجارت، بازگردانده میشوند و یک میز پذیرش متمرکز برای بازگشت سود ایجاد میشود. سپس، تمام پول اضافی دریافتی از طریق این میز سوزانده میشود. اگر این کار را انجام دهیم، اعداد مطابقت خواهند داشت، درست است؟ به این ترتیب، برای افراد خارج از کشور آسان است که بفهمند چگونه آن را دور بریزند. ...هوم...
البته، راههایی برای استفاده از ین ژاپنی که در ژاپن دارند وجود دارد، مانند خرید ساختمان یا کامیون و خرج کردن آنها. این گزینه عدم تبدیل آن به پول نقد است.
[عربي]بمعنى آخر، يبقى الذهب المُكتسب من الصادرات التجارية عملة الدولة الأخرى.
إنها فكرة خطيرة، ولكن لمَ لا تحتلها ببساطة، وتجعلها جزءًا من أراضيك، وتستخدمها لتلبية الطلب المحلي؟ في هذه الحالة، ألن تكون قد حصلت عليها رسميًا كغنيمة حرب، كحزمة من عملة بلدك؟ ...مجرد مزاح.
[فارس]به عبارت دیگر، طلایی که از طریق صادرات تجاری به دست میآید، همچنان ارز کشور دیگر باقی میماند.
این ایده خطرناکی است، اما چرا آن را اشغال نمیکنید، آن را به قلمرو خود تبدیل نمیکنید و از آن برای تقاضای داخلی استفاده نمیکنید؟ در این صورت، آیا رسماً آن را به عنوان غنیمت جنگی، به عنوان بستهای از پول کشور خود، به دست نمیآورید؟ ... شوخی کردم.
[عربي]الآن.
فكرة كإجراء مضاد. حسنًا، ليس حلاً سريعًا، أليس كذلك؟
أولًا، سننشئ بنكًا عالميًا موحدًا. سنستخدم عملة حصرية لهذا البنك. سيُحظر استخدام هذه العملة في جميع المعاملات باستثناء تحويلها إلى عملات أجنبية، ولن يُسمح بالتحويل إلا عبر القنوات الرسمية والمنظمات المُعتمدة. سيتم تحويل عملات الدول الأخرى المُصدّرة إلى عملة البنك الموحد. وسيُسمح لدار سك العملة بطباعة المبلغ المُحوّل.
...همم... الأمر يزداد تعقيدًا. قد لا ينجح... سأؤجل هذا الأمر.
[فارس]حالا.
ایدهای به عنوان یک اقدام متقابل. خب، دقیقاً یک راهحل کوتاهمدت نیست، اما؟
اول، ما یک بانک جهانی متحد ایجاد خواهیم کرد. در اینجا، از ارزی استفاده خواهیم کرد که منحصراً توسط بانک متحد استفاده خواهد شد. این ارز از هرگونه تراکنش به جز تبدیل به ارز خارجی منع خواهد شد و تبدیل آن به جز از طریق کانالهای رسمی و سازمانهای تعیینشده ممنوع خواهد بود. ارزهای سایر کشورها که از طریق صادرات به دست میآیند، به ارز بانک متحد تبدیل میشوند. به ضرابخانه اجازه داده میشود مبلغ تبدیلشده را چاپ کند.
...هوم... این پیچیده میشود. ممکن است کار نکند... من این را به حالت تعلیق در میآورم.
[عربي]إنشاء فروع لبنوك بلدك في بلدان أخرى. قد تكون هذه فكرة جيدة. ظاهريًا، ستبدو سلسلة البنوك ككل وكأنها تحقق ربحًا. سيكون الربح بعملة أجنبية، أليس كذلك؟ لكن الفرع سيكون في بلد آخر، على الأقل. ولكن حينها، لن تعرف ماذا سيحدث إذا سحبت ودائعك. مع ذلك، يمكن لهذا البنك أن يستثمر، أليس كذلك؟ أتساءل إن كان ذلك منطقيًا؟ سيكون للاستثمار معنى. لست متأكدًا إن كان هذا حلًا جذريًا... أتساءل إن كان من الممكن سحب المدخرات في بلدك الأم عن طريق تحويل الأموال...لكن ماذا عن هذه الرزمة من الأوراق النقدية؟ لن تختفي. يبدو لي أن كمية الأوراق النقدية المتداولة تُسجل تدريجيًا في خزائن البنوك، دون معرفة أصحابها. لقد أصبحت هذه الأوراق بلا مالك. هذا هو المصير الوحيد. في النهاية، لن ينقص العدد إلا إذا اشترت البنوك منتجات من دول أخرى بعملاتها واستهلكتها... أو حتى لو لم تكن البنوك هي من تستهلكها. إذا قامت دار سك العملة بطباعة المبلغ المتداول، فستشعر وكأنها خسرت.
[فارس]راهاندازی شعب بانکهای کشور خود در کشورهای دیگر. این میتواند ایده خوبی باشد. در ظاهر، به نظر میرسد که کل زنجیره بانک سود دارد. این سود به ارز خارجی خواهد بود، درست است؟ اما شعبه در کشور دیگری خواهد بود. حداقل. اما در آن صورت، اگر سپردههای خود را برداشت کنید، نمیدانید چه اتفاقی میافتد. با این حال، این بانک میتواند سرمایهگذاری کند، درست است؟ نمیدانم آیا این منطقی خواهد بود؟ سرمایهگذاری معنایی خواهد داشت. مطمئن نیستم که این یک راه حل اساسی باشد... نمیدانم آیا برداشت پسانداز در کشور مبدا به شکل تبادل ارقام امکانپذیر است یا خیر...اما در مورد این دسته اسکناس چه؟ قرار نیست ناپدید شوند. به نظر من، میزان اسکناسهای رد و بدل شده، کم کم در گاوصندوقهای بانکها، با مالکان ناشناس، مشخص میشود. این تعداد اسکناس بیصاحب شده است. این تنها اتفاقی است که خواهد افتاد. به هر حال، این تعداد کاهش نخواهد یافت مگر اینکه بانکها محصولات کشورهای دیگر را با پول خودشان بخرند و مصرف کنند... یا حتی اگر بانکها نباشند. اگر ضرابخانه مبلغ رد و بدل شده را چاپ کند، احساس میشود که ضرر کردهاند.
[عربي]لكن ماذا عن هذه الرزمة من الأوراق النقدية؟ لن تختفي. يبدو لي أن كمية الأوراق النقدية المتداولة تُسجل تدريجيًا في خزائن البنوك، دون معرفة أصحابها. لقد أصبحت هذه الأوراق بلا مالك. هذا هو المصير الوحيد. في النهاية، لن ينقص العدد إلا إذا اشترت البنوك منتجات من دول أخرى بعملاتها واستهلكتها... أو حتى لو لم تكن البنوك هي من تستهلكها. إذا قامت دار سك العملة بطباعة المبلغ المتداول، فستشعر وكأنها خسرت.
[فارس]اما در مورد این دسته اسکناس چه؟ قرار نیست ناپدید شوند. به نظر من، میزان اسکناسهای رد و بدل شده، کم کم در گاوصندوقهای بانکها، با مالکان ناشناس، مشخص میشود. این تعداد اسکناس بیصاحب شده است. این تنها اتفاقی است که خواهد افتاد. به هر حال، این تعداد کاهش نخواهد یافت مگر اینکه بانکها محصولات کشورهای دیگر را با پول خودشان بخرند و مصرف کنند... یا حتی اگر بانکها نباشند. اگر ضرابخانه مبلغ رد و بدل شده را چاپ کند، احساس میشود که ضرر کردهاند.
[عربي]لنلخص المشاكل.
باختصار، الأرباح المحققة من التجارة تكون بعملة الدولة الشريكة فقط، وليس بعملتك. هذه هي المشكلة. على الأقل في النظام الحالي، لا توجد طريقة مناسبة للتعامل مع هذا الأمر. لذلك، فإن الأرباح المحققة من التجارة تكون بعملة الدولة الشريكة فقط؛ ولا يمكن تحويلها إلى عملة بلدك.
يوجد حاليًا حلّان محتملان.
الأول هو الحرق. تقوم دار سك العملة بطباعة ما يعادل قيمة العملة من الدولة الأخرى، ثم تُحرق عملة تلك الدولة في هذه المرحلة.
وبالتحديد، يُطلب من الدولة الأخرى إنشاء نقطة استلام مركزية للذهب العائم، حيث تُجمع جميع المعاملات.
أما الحل الثاني، فهو بموجب معاهدة دولية، حيث يمكن لمنظمة عالمية استلام الذهب وحرقه في معاملة واحدة.
ثمة طريقة أخرى تتمثل في عدم قيام دار سك العملة بطباعة النقود، بل استخدام تلك النقود لشراء سلع من البلد الآخر. على سبيل المثال، بناء مبنى في بلدك باستخدام عمال من بلد آخر ودفع أجورهم بعملة ذلك البلد، أو شراء سيارة من بلد آخر ودفع ثمنها بعملته. هذه الطريقة تنطوي على استثمار في بلدك وفي نفسك، مما يعزز التنمية.
[فارس]بیایید مشکلات را خلاصه کنیم.
به طور خلاصه، سود حاصل از تجارت فقط به ارز کشور شریک تجاری است، نه ارز خودتان. نکته همین است. حداقل در سیستم فعلی، هیچ راهی برای مدیریت صحیح این موضوع وجود ندارد. بنابراین، سود حاصل از تجارت فقط به ارز کشور شریک تجاری است؛ آنها را نمیتوان به پول نقد کشور شما تبدیل کرد.
در حال حاضر دو راه حل ممکن وجود دارد.
یکی سوزاندن است. ضرابخانه معادل آن پول را از کشور دیگر چاپ میکند. سپس پول کشور دیگر در این مرحله سوزانده میشود.
به طور خاص، از کشور دیگر خواسته میشود که یک نقطه دریافت مرکزی برای طلای شناور ایجاد کند، جایی که همه تراکنشها تجمیع شوند.
به عنوان یک راه حل دیگر، تحت یک معاهده جهانی، یک سازمان جهانی میتواند طلا را در یک تراکنش واحد دریافت و سوزاند.
روش دیگر شامل عدم استفاده از پول چاپ شده توسط ضرابخانه به همراه پول مبادله شده، بلکه استفاده از آن پول برای خرید کالا از کشور دیگر است. به عنوان مثال، ساختن ساختمانی در کشور خود با استفاده از کارگران کشور دیگر و پرداخت هزینه آن به کارگران کشور دیگر با پول کشور دیگر، یا خرید خودرو از کشور دیگر و پرداخت هزینه آن با پول آنها. این روش شامل سرمایهگذاری در کشور خود و خود فرد و در نتیجه ترویج توسعه است.
おまけ文章を、この記事にだけ追記します。
あなた達はこのようなことを尋ねたかったのであろうと、私は推測します。
[عربي]أظن أن هذا ما كنت تريد أن تسأل عنه.
[فارس]حدس میزنم این چیزی بود که میخواستید بپرسید.